8 ماه پر از خوشبختی برای ما..
به نام خدا...
عزیزکم ٨ ماهه که شدی قشنگترین خاطره ی زندگی من و سعید....gif)
ازت ممنونم...

روزای اولی که دنیا اومده بودی... فکر میکردم چقدر مونده تا ٧ یا ٨ ماهگیت...میدونستم که تو این دوران خیلی خوردنی میشی... ولی حالا میبینم مثل برق و باد گذشت... ولی خوشششششش گذشت(خدا رو شکر)
٨ ماهگیت مبارک نفسم.... نفسم.... یه نفسی پر از اکسیژن.... پر از عشق مادر و پسری....gif)
عاششششق مدل جدید خوابیدنتم.... وقتی مامان باید بشینه و تو دمر میخوابی رو سینه ی مامانی و هی با موها و صورت و گردن مامان بازی میکنی و منم همچنان لالایی مورد علاقت رو میخونم تا لالا کنی... اینطوری نفستو احساس میکنم.... واااااااااااای که چه حس خوبیه....البته گاهی هم اون وسطا مامان و مورد لطف خودت قرار میدی و موهای مامانو میکشی و گردنبندمو هم همینطور... فدای سرت من دیگه عادت کردم....gif)
همچنان در انتظار دندون خوشگلت... چون خیلی اذیت میشی به خاطر تورم لثه هات....gif)
.gif)
بردیا جونم...این شتر مرغ رو خیلی دوست داری ولی به خاطر اینکه این جور عروسکها آلرژی زا هستن زیاد نمیدم دستت... ایشالله به موقعش حسابی تیکه پارش میکنی...


چقدر صحنه ی شیرینیه وقتی میبینی یه نی نی کل روز رو شیطونی کرده و شب انگار که کوه کنده باشه... خوابیده... اونوقته که مامانش میشینه بالا سرش و هیییییی قربون صدقش میره...

می خواستم لالایی مورد علاقت رو برات بنویسم... ولی بذار باشه برای پست بعد...


8 ماه پر از خوشبختی برای ما..
